راحت شد

خرید بک لینک
سفره نهار که پهن شد

بوی چیزی در خانه کم بود

بوی #معجزه

غذا مزه #زندگی نمیداد

میدانید...؟

#مادر که نباشد...

زندگی یا شور میشود یا بی نمک

#مهراد


برچسبها: مهراد, دلنوشته, مادر راحت شد...

ما را در سایت راحت شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:29

درها را قفل کردم

پرده ها را کشیدم

کفش هایش را مخفی کردم

چمدانش را باز کردم

که بماند

اما افسوس نفهمیدم

گاهی آدمها با دلشان میروند نه با پاهایشان...

#مهراد


برچسبها: مهراد, دلنوشته, رفتن راحت شد...

ما را در سایت راحت شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:29

سالها بعد

پیرِ خرفتِ گوشه ی آسایشگاه

برای هزارمین بار نامه هایت را دوره میکند

و فریاد زنان نامت را زمزمه میکند

و برای هزارمین بار با سرنگی آرام بخش به رویای بودن با تو میرود

از من چیزی باقی نمیماند جز رویای دوست داشتن تو...

#مهراد


برچسبها: مهراد, دلنوشته, پیر خرفت راحت شد...

ما را در سایت راحت شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 162 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:29

بلاخره اولینبارون پاییزی راشو گمکرد و به شهر ما رسید... ده دقیقه نمیگزره که آسمون زمینو آبدار بوسید!! اما پاتو که تو شهر بزاری فضا پر شده از مردای سیگاری که حجم دلتنگیشون داره یه سانت لایه ی اوزن رو گشادتر میکنه و زنایی که زیر بارون قدم میزنند و چشمشون به سنگ فرشاست... چی رو گم کردند؟ لای سنگ فرشا دنبال چی میگردند؟ نمیدونم...! اما همین چند دقیقه پیش دختری رو دیدم که با آهنگ " آسمون ای آسمون که رنگای آبی داری تورای ابر سفید، چشمای مهتابی داری توی دومنت پر از، ستاره های مهربون چشمای قشنگ تو پر شده از اشک روون آسمون گریه نکن چشمات نزار گریون بشه ابرای قشنگ تو ،حیفه نذار بارون بشه" #افشینمقدم چشم بسته زد وسط خیابون و صدای بوق ممتد ماشینها و در وری هایی که میگفت دخترک یه لبخند تلخی زد و با قیافه ی اگه میزدی هم چیزی از دنیا کم نمیشد بی تفاوت رد شد نمیدونم آدما کجای زندگیشون زندگی میکنند دقیقا تو چه تاریخی و ماهی و سالی...؟ نمیدونم کی و چی باعث میشه بعضیا تو ۵۰ سالگی هم تو رویای ۱۸ سالگیشون غرق شن؟ اما اینو میدونم زندگی گاهی هیچ وقت ادامه پیدا نمیکنه بعضیا تو یه ساعتی تو یه روزی تو خاطراتشون دفن میشن و از اونجا به بعد فقط زنده مانی میکنند✌ منم یکی از اون بعضیام بیخیال این حرفا قزوین بارون زده منم که سیگار تو مشتم خاموش شد تو قصد نداری لای سنگ فرشا دنبال من بگردی؟ شاید راحت شد...

ما را در سایت راحت شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 23:47

به نظر من باید پنجره را از قطار ها حذف کنند

این پنجره ها در حافظه شان یاد آور اشک ها و دست تکان دادن ها بغض هایی اند که اگر روزی باز گو کنند دیوانه خواهی شد

همین دیروز چند پنجره #نهنگ وار تصمیم به خودکشی دست جمعی گرفتند و یک قطار از ریل خارج شد

#مهراد


برچسبها: مهراد, دلنوشته, قطار راحت شد...

ما را در سایت راحت شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 23:47

سلام من فلانی هستم لطفا برای من پیام ناشناس بگذارید و... . . . [لینک] چند سانتی متری بیشتر نبود فاصله انگشت من با صفحه ی گوشی و تو این مدت رسیدن انگشت به صفحه باید تصمیم میگرفتم من دو راه بیشتر نداشتم یا باید با حرکتی بیخیالانه صفحه رو رد میکردم و انگار که نه انگار اتفاقی افتاده یا با حرکتی چکش وار روی لینک مورد نظر میزدم و با یکی دو حرکت اضافه دیگه شروع میکردم به تایپ کردن اما چه چیز رو باید مینوشتم مثلا باید مینوشتم: سلام ممنون که آمدی هزار خاطره ساختی و قول ماندن دادی و پاییز تمام نشده مثل برگی از درخت افتادی و من ماندم و شاخه های لخت و این زمستان لعنتی ... یا باید مینوشتم: سلام زندگی ادامه دارد اما نه به هر قیمتی درست از روزی که رفتی هزینه های لعنتی زندگی کمر شکن شد و من ماندم و حجم سنگین رفتن شما و کمر نحیف که له شد زیر بار ... اما نشد قرار بود پیام ناشناس باشد این پیام ها از شناس هم شناس تر است حتما میفهمد از طرف من نوشته شده ... اما از کجا معلوم چه تضمینی هست که فقط من قربانی این آمدن و خرد کردن و رفتن او هستم شاید من های زیادی به دام افتادن و چندین نفر قبل از و چندین نفر بعد از من حالا انگشت شستشان خشک شده روی این لینک لعنتی تا خودشان را ناشناس خالی کنند ... اگر اینطور باشد پس چه فرقی میکند که بنویسم و نبش قبر کنم برای او که فرقی نمیکند آب در دل لعنتی اینها راحت شد...

ما را در سایت راحت شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 23:47

صفحه بندی